header
مجله آنلاین دیلی سان

متن های کوتاه عاشقانه و زیبا آبان 94

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

ax2ni2_blogfa_com_4

هـَــر روز . . سـاعتِ دلــ♥ــم را عقب مـــی کشـَــم . . . تـــا خیــــال کنــَـــم . . دیــــر نکــــرده ای هـنــــوز …/
*
*
لحـظـــهـ هـــآیَـم مـــآل تــو ..

بـه قیـمـتِ صفـر ” تـومـن “

هَمـیـن کـهِ

تـــو کنـــار مــن بــآشــی ؛

خوشبخت ترین انـســـآنـَم ……..!!


*
*
تو بزرگ ترین آرزوی منی…
حتی اگر برآورده شوی…
باز هم…
تو را آرزو میکنم…
*
*
هر روز عاشقانه تر می نویسم…
تا تمام ادم های این سرزمین “تب” کنند
در حسرت داشتن معشوقه ای شبیه “تو”

*
*
هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی
کار سختی نیست
*
*
خدایا …؟
کمی بیا جلوتر…
می خواهم در گوشت چیزی بگویم !
این یک اعتراف است ….
من
بی او
دوام نمی آورم
حتی تا صبح فردا …
*
*
سخت است درک کردن ٬
دخـــــتری که غــم هایـــــش را
خودش میــــداند و دلش …
که همه تنـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند ؛
که حســــرت میـــــخورند
بــخاطرشاد بودنــــــــش …
بخاطرخنده هایـــــــــش …
… وهیچکس
جزهمان دختــــــــر نمیــــداند چقدرتنهاســــــت …
که چقدرمیـــــــترسد …
ازباخــــــتن …
ازاعتــــماد بی حاصلش …
ازیـــــخ زدن احساس و قلبــــــــــــــش …
از زنده گی …
*
*
بس که دیوار دلم کوتاه است ،
هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ،
به هوای هوسی هم که شده ،
سرکی می کشد و می گذرد
*
*
هَمیشـِـــه آز آمَدن “ن” بَر سر “کَلـــِـــــمآت” می تَرســـَــم

نَــ دآشتـــَـن تُو…

نـَـ بُودَنـــ تُو…

نـَـ مآندَن تُو…

کآش آیــن بآر حدآقل “دلِ وآژه” برآیــَــم مــی سُوخت

و خَبــَر میــــدآد آز “نـَـ رفتــــن” تُـــــــــــــــــــــــو
*
*
بعضی وقتها باید یقه ی احساستو بگیری
با تموم قدرت سرش داد بزنی و بگی:
تو رو خدا بسه
بسه دیگه تا حالا هر چی کشیدم از دست تو بود
*
*
خواب هایم پریشان،
خنده هایم فتوشاپی ،

درد و دل هایم با دیوار وبلاگ !!!
میزان همدردی ها هم با کامنت !!!

وتکرار پشت تکرار..
*
*
من به دنبال کسی می گردم
که
بداند
تپش قلب دلیلی دارد!
*
*
خدایا…
آغوشت را امشب به من می دهی ؟
برایِ گفتن چیزی ندارم
اما برایِ شنفتنِ حرفهایِ تو گوش بسیار . .
می شود من بغض کنم
تو بگویی : مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی . .
می شود من بگویم خدایا ؟
تو بگویی : جانِ دل . .
می شود بیایی ؟؟؟
*
*
ﻣﯽ ﺑﯿﻨــﯽ؟
ﺯﻣـــﺴﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﺭﻓﺘﺎﺭﺵ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ،ﻓﻘﻂ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺳﺮﺩ ﻭ ﯾﺨﯽ ﺍﺳﺖ …
ﮔﻮﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺭ ﺟﻠﻮ “ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ،ﺩﻟﺶ ﮔﯿﺮ ﺑﻬـــﺎﺭ
ﺍﺳﺖ”
ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻬﺎﺭ ﺷﺪ…
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﮔﺮﺩﻭﺧﺎﮎ ﮐﺮﺩ،ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑــــﻐﺾ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﺮﮐﯿﺪ
ﺑﻐﻀﺶ…
ﺩﻟﻢ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﺭ ﻣﯿﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ
ﺷﺪﻩ ﺍﻱ
*
*
گاهـــــــــــی باید بارید…
آنقدر که خودت هم غرق شوی…!
گاهـــــــــــی باید رفت…
آنقدر که خودت را هم گم کنی…!
*

ارسال نظر