header
مجله آنلاین دیلی سان

متن و دل نوشته های زیبا و غمگین مرداد 95

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

201572811141952a

بفهم دیگر

شب‌ها دراز نیستند

این تویی که تنهایی !


««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

تاریــک بــاد !

خـانه ی مـردی که نــجنـگـــــد

بـرای زنـــی که دوستـش دارد
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

همه ی من !

دلم برای زمستان نمی سوزد !

دلم برای بهار تنگ نیست !

دلم می خواهد فقط برای تو تنگ شود !

برای تو که هنوز هم نمی دانی

چقدر عاشقانه های نا نوشته برایت نوشته ام!
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

آنسوتر از تمامی قـول و قرار ها

پاییـز را قدم زده ام بـی تو بارها

محمدحسین بهرامیان‬
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

بگذار تو را به لب تبسم برسد

راز دل ما به گوش مردم برسد

بنشین بغل آینه تا بار دگر

زیبایی تو به چاپ دوم برسد

عمران صلاحی‬

دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

من ديوانه نيستم

من فقط يک جور خاص

که ديگران نميتوانند

تو را دوست دارم
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

اما

با این همه

تقصیر من نبود

که با این همه…

با این همه امید قبولی

در امتحان سادهْ تو رد شدم

اصلاً نه تو ، نه من!

تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود

که من

بد شدم!

قیصر امین پور‬
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

کاش آدم ها می دانستند که در هر دیدار

یک تکه از یکدیگر را با خود می برند…

عده ای فقط غم هایشان را به ما می دهند!

و چقدر اندک هستند

آدم های سخاوتمندی که وقتی به خانه بر می گردی،

می بینی تکه های شادی هایشان را

در مشت های تو جا گذاشته اند
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

فروغی چه زیبا می گفت :

اگر یاد کسی هستیم

این هنر اوست ، نه هنر ما
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

آنچه که گفتم نپذیرفت ، رفت

خاطره هایم همگی رُفت ، رفت

گفت : “ندارم به تو حسی ، برو

گفت : برو !

……….گفت : برو !

…………….گفت ! …..رفت !
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

عاشقی نکرده ایم

من به چشم گاو سبزه ام

گاو در نگاه من کباب!

دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

باران بهانه بود

تا تو زیر چتر من

تا انتهای کوچه بیایی و

دوستی مثل گلی شکوفه کند
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

ﮔﻔﺖ ﺍﻧﺪﻭﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻬﺎ ﺑﺴﭙﺎﺭ

ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ …

می ریزند

ﺳﭙﺮﺩﻡ …

ﺑﯿﺨﺒﺮ ﺍﺯ آﻧﮑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﮐﺎﺝ ﺑﻮﺩ
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

سر تا پایم را خلاصه کنند

می شوم “مشتی خاک”

که ممکن بود “خشتی” باشد در دیوار یک خانه

یا “سنگی” در دامان یک کوه

یا قدری “سنگ ریزه” در انتهای یک اقیانوس

شاید “خاکی” از گلدان‌

یا حتی “غباری” بر پنجره
««« دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه »»»

مادربزرگم می گفت:

دل هر آدمی دری دارد…

باید باز کنی درِ دلت را رویِ لبخندها…

می گفت:

هر کدام از این درها یک کلید بیشتر ندارند

کلیدِ دل آدم دست خودش نیست

می گفت: کلیدها را پخش کرده اند بین آدمها

و هر کس یکی برای خودش برداشته

می گفت :

بلند شو و بگرد

بگرد ببین کلید قلبِ چه کسی در دستِ توست

و ببین کلید قلبت کجاست ؟
دل نوشته های زیبا و غمگین کوتاه

ارسال نظر